درون نگری!

خرید بک لینک
مرخصی هام تموم شده دیگه کم کم باید اماده بشم برای رفتن به مسجد سلیمان-تو این چند روز گاهی فکرم مشغول میشه به مسائلی که گویا ربطی هم نداره با اوضاع حال- بیشتر مربوط به گذشتست چهار چوب کلیشونو تونستم پیدا کنم و اونم اینه که اساسا فکرم میره تو خیالات لحظاتی از گذشته رو که قبلا تجربه کردم رو دوباره بازسازی میکنم اما ایندفه به نحوی که دوست دارم باشم خودم رو میسازم ینی خودم رو بهتر و ارمانی تصور میکنم ، پیام ضمنی این برای خودم اینه که احتمالا از عملکرد خودم تو اون شرایط راضی نیستم برا همین دائم میرم تو خیالات و سعی میکنم با تصورات جاهای خالی و فقدانهای خودم رو پر کنم.

باید چیکارشون کنم؟! فعلا راه حلی براشون ندارم، چیزی که برام مهمه اینه که تمرکزمو رو درسها حفظ کنم. نمیدونم چی میشه، به هرحال ادامه میدم

طرح مسئلم درسته اما نمیدونم چطور باید حلش کنم.

این یک دو روز بدجوری کلافه بودم حوصله هیچ کاری نداشتم، میخواستم همه کاری بکنم و در عین حال انگار حوصله هیچ کاری نداشتم مثلم مثل پرنده ای بود که به طرز وحشتناکی میخواد از قفسی رها بشه اما در عین حال برای این رهایی هیچ حرکتی نمیکنه ( تناقض شدیدی که این وسطه گیجم میکنه)

کتاب کاربست مشاوره و روان درمانی جرالد کری رو از شهاب گرفتم، این دفعه با کتابای بیشتری میرم مسجد سلیمان اینجا که بودم گاهی میخوندم اما باز حس میکنم اونطور که باید باشه نیست و انصافا هم که همینطوره، مثلا میخونم اما انگار فقط میخونم مغزم کلا هنگه

داده ها میان و میرن انگار نه انگار

دلم میگرفت اما. . ....

ما را در سایت دلم میگرفت اما. . . دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 5:36

صفحه بندی